تبلیغات
پرستوی مهاجر - سال نو بدون تو
پنجشنبه 20 اسفند 1388

سال نو بدون تو

   نوشته شده توسط: حسین رمضانی    نوع مطلب :همکاران و دوستان ،

این روز ها تیك تاك ساعت جز استرس حرف دیگری برایم ندارد

و من

حال امدن عید برای دیدنت بر مزارت باید حاضر شوم

مستاصل تر از همیشه...و خسته... 

پر از استرس های روزانه... پر از تردید.... 

شرمسار از گذشته چشمانم را به زمین دوختم... 

طاقت دیدن چشمان همیشه مهربانت را نداشتم.... 

نامت حک شده بر مزارت تنم را می لرزاند

به جای شادی های سال نو اشک بر مزارت می ریزم 

نیشخند تلخی میزنم... 

شاید به خودم... 

شاید به این دنیای بیرحم... 

 

بغض گلویم را فشار میدهد... 

ملتمسانه نگاهت میکنم... 

به چشمهایت...که خنده ای مبهم در خود دارد... 

دلم میلرزد... 

میروم به روزهای گذشته.... 

سالهاییییی دور كه شادی سال نو و تعطیلات را با هم تجربه میكردیم و تعطیلی من و تو در شكوه همین بود و سرمست بودیم از امدن بهار و تعطیلات

چشمانم را میبندم... 

میخواهم در خاطرم زنده شوی... 

اما کم می آورم...برای داشتنت...برای احساست...برای خواستنت.... 

دردی غریب در قلبم میپیچد.... 

دستم را به تو میگیرم تا تعادلم حفظ شود.... 

میبینی راسخ نیا

خسته ام...خیلی خسته... 

از همه چیز....از هیچ چیز... 

دلم هوای تو را كرده

چرا؟؟؟...هنوز هم نمیدانم چرا سهم من از تو تا این حد کوتاه بود؟... 

هنوز هم نمیدانم چرا لیاقت داشتنت را نداشتم.... 

هنوز هم نمیدانم چرا غروب آن روز تو نیامدی... 

و چطور توانستی من را در این هفتاد و چند روز تنها بگذاری

دلتنگم....بیقرارتر از همیشه.... 

خسته ام....و تنها.... 

راسخ نیای عزیز

به اندازه ی تمام سالهای بودنم از نبودنت رنج بردم 

و هنوز چشم به راهم

جایت در تمامیه ثانیه های زندگیم خالیست....

محمد علی راسخ نیا

رفتی...پر کشیدی... 

اما....هنوز هم نمیتوانم نبودنت را تاب بیاورم... 

کاش بودی... 

کاش حسرت زندگیم نمیشدی.... 

همیشه دلتنگ مهربانی هایت هستم... 

 

دلتنگممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم 

 

بدون تو...حتی تحویل سال هم برایم هیجانی ندارد 

جز اینکه جای خالی ات را بیشتر به رخم میکشد..... 

 

دوستت دارم...این تنها کلام نگفته ام است


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر