تبلیغات
پرستوی مهاجر - مردم ایران چگونه اند؟
سه شنبه 8 اسفند 1391

مردم ایران چگونه اند؟

   نوشته شده توسط: حسین رمضانی    

ک چراغ جادو را مقابل مردم دنیا بگیرید و به آنها بگویید که غول داخل آن یک آرزویشان را برآورده می‌کند. هر فردی از هر کشوری آرزوی متفاوت خواهد داشت. یکی بوگاتی می‌خواهد و دیگری کشتی تفریحی دوست دارد، یکی می‌گوید هواپیمای شخصی و یکی کاخی بزرگ را طلب می‌کند و یکی هم می‌خواهد صاحب یک سایت مانند فیس‌بوک باشد و شاید کسی هم می‌خواهد نخستین فضانوردی باشد که قدم روی مریخ گذاشته است.

حالا همان چراغ جادو را مقابل مردم ایران بگیر. نفر نخست پول زیاد می‌خواهد، آن یکی پول فراوان می‌خواهد، یکی دیگر پول هنگفت می‌خواهد، آن یکی 3000 میلیارد طلب می‌کند و یکی دیگر می‌گوید می‌خواهد بین فامیل پولدارترین باشد و هرگز ثروت کسی از او بالاتر نرود.

بیشتر مردم ایران، آرزویی ندارند. آنها می‌خواهند هر مشکلی را با پول حل کنند و هر چیزی را با سرمایه‌گذاری مستقیم مالی به دست بیاورند. آنها حتی اگر سلامتی یکی از اعضای خانواده‌شان را می‌خواهند، با خدا و بزرگان معامله مالی می‌کنند: «اگر شفا پیدا کند، 500 تومن می‌گذارم کنار…». تعریف خیلی از آنها از «نذر کردن»، ارائه پیشنهاد مالی به آسمان است. کسی نذر نمی‌کند که اگر مشکلش حل شد، بعد از آن تا جایی که می‌تواند دروغ‌گویی یا غیبت کردن را کنار بگذارد. آنها برای ادای نذر خود گوسفند می‌کشند و گوشت آن را میان چند خانواده پولدارتر از خودشان تقسیم می‌کنند و کله‌پاچه‌اش را هم صبح نخستین روز تعطیل با خوشحالی و سنگک تازه میل می‌کنند.

اگر می‌خواهند بقیه دوست‌شان داشته باشند، خودشان را پولدار جلوه می‌دهند و اتومبیل‌های مدل بالا سوار می‌شوند تا دیگران عاشق‌شان شوند. آنها می‌دانند اگر دوست و فامیل احساس کنند که وضع‌شان مناسب نیست، طردشان می‌کنند؛ پس وانمود می‌کنند که دغدغه مالی ندارند. وقتی توی میهمانی می‌نشینند، درباره قیمت جدید خودروها می‌پرسند و می‌گویند که قصد دارند یکی بخرند، اما این در حالی است که هرگز پولی برای این کار ندارند. آنها چنان در پی چشم‌وهم‌چشمی هستند که یک کارگر ساده کارخانه خانه پدری خود را می‌فروشد و به اجاره‌نشینی روی می‌آورد تا همسرش بتواند به فامیل خود بگوید که سانتافه سوار می‌شوند.

بیشتر مردم ایران تاجران خانگی هستند. آنها طلای اندوخته دارند، دلار و یورو خریده‌اند یا در پی افزایش سود حساب بانکی خود هستند، پس هر روز در سه نوبت صبح، ظهر و عصر، قیمت ارز و سکه را پیگیری می‌کنند و با شنیدن آن سوت می‌کشند و نچ‌نچ می‌کنند، چون نگران سرمایه خود هستند.

مردم ایران آرامش ندارند. آنها به این اعتقاد ندارند که هر کسی باید هماهنگ با درآمد خود زندگی کند. آنها ابتدا یخچال سایدبای ساید را نمادی از ثروت می‌دانستند و سپس به تلویزیون‌های تخت روی آوردند.

بسیاری از مردم ایران ماهانه قسط خانه و اتومبیل و وسایل الکترونیکی را می‌پردازند که به آن نیازی ندارند. آنها پارکینگ ندارند، اما اتومبیل گران‌قیمت می‌خرند و نیمه‌شب با شنیدن صدای آژیر دزدگیر از خواب می‌پرند و با عجله خودشان را به پشت پنجره می‌رسانند و پایین را نگاه می‌کنند.

مردم ایران، ثروتمندترین ملت جهان هستند، اما همیشه ناله می‌کنند که پول ندارند. آن‌ها خودروهای مدرن را به دو برابر قیمت آن در جهان می‌خرند و جدیدترین گوشی‌های موبایل و تبلت‌ها را به دست می‌گیرند. در عسلویه، گوشی‌های کارگران از موبایل مهندسان جدیدتر و گران‌تر است.

مردم ایران مانند زامبی‌ها زندگی می‌کنند. زامبی، انسانی است که هدف و آرزو ندارد و فقط صبح را به شب می‌رساند و شب خود را به صبح روز بعد پیوند می‌زند. زامبی، معنای عشق و دوست داشتن را نمی‌فهمد. همان زامبی‌ها پشت میز می‌نشینند تا برای دیگران تصمیم بگیرند.

چیزی که مردم ایران آن را «زندگی» معنی کرده‌اند، زندگی نیست. آنها یکدیگر را دوست ندارد. بیشتر آنها زامبی هستند. زامبی‌ها، پول‌پرست‌هایی هستند که روی هر چیزی قیمت می‌گذارند و زندگی را فقط از زیر گلو تا سر زانوهایشان می‌بینند.

فقط زامبی‌ها هستند که در استادیوم و پارک به تماشای اعدام می‌نشینند. زامبی‌ها هستند که وقتی پشت فرمان اتومبیل می‌نشینند وحشی می‌شوند و با خوی حیوانی خود رانندگی می‌کنند. تنها زامبی‌ها هستند که کارخانه تاسیس می‌کنند و آب کاه را داخل شیشه می‌ریزند و به جای آبلیمو روانه بازار می‌کنند. زامبی‌ها هستند که پراید را تولید می‌کنند و می‌خرند و سوار می‌شوند و خودشان و دیگران را می‌کشند. زامبی‌ها، کودکان را نمی‌بینند و نمی‌خواهند به این اهمیت بدهند که فکر و شعور و استعداد فرزندان‌شان چطور رشد خواهد کرد.

بعد از 14 سال خبرنگاری، از کشتن بزرگسالان زامبی خسته شده‌ام. می‌خواهم تلاش کنم تا کودکان امروز، زامبی‌های آینده نباشند. به همین دلیل از 23 بهمن‌ماه شغلم را تغییر می‌دهم تا بتوانم با تمام توان و انرژی که دارم، برای بچه‌ها وقت بگذارم. تمام تجربیاتی که در این سال‌ها کسب کردم را در این راه به کار می‌گیرم تا کودکان زامبی نشوند.

می‌دانم که زامبی‌ها مقابل من ایستادگی خواهند کرد، اما شات‌گان برای همین مواقع ساخته شده است.


پنجشنبه 22 مهر 1395 09:03 ق.ظ
ﺑﺮﻭ ﺯﺍﻣﺒﯽ ﺑﯽ ﺩﻳﻦ ﺧﻮﺩﺗﯽ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺍﺯﺍﻭﻧﺎﻳﯽ ﺍﺧﻪ ﺍﺩﺩﻡ ﻋﺎﻗﻞ ﺍﻳﻦ ﭘﺮﺍﺩ ﺭﻭ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻧﻤﻴﺪﺍﺩﻥ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﺧﺎﺭﺟﯽ ﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﻓﺪﺍﯼ ﺍﻫﻞ ﺑﻴﺘﻴﻢ ﻭﻧﺰﺭﻣﻮﻧﻮ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻧﮑﻦ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻣﻮﻥ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻫﻴﭻ ﮐﺲ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﻧﻴﺖ ﺗﺎ ﺑﺎﺳﻨﮕﮏ ﮐﻠﻪ ﭘﺎﭼﻪ ﺑﺨﻮﺭﻩ ﻣﻦ ﺩﻭﺳﺎﻟﻪ ﭘﻴﺶ ﺧﻮﺭﺩﻡ ﺗﻮﻫﻢ ﻋﻮﺍﻣﻞ ﺳﻬﻴﻮﻧﻴﺴﺘﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺍﻭﻥ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﻳﯽ ﮐﻪ ﻣﻴﺨﻮﺍﺳﺘﻦ ﺍﺯﺧﺮﻡ ﺷﻬﺮ ﻳﮏ ﺷﺒﻪ ﺑﺮﺳﻦ ﺑﻪ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﻫﻤﻮﻧﺎ ﻣﺎﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩﻥ ﻭﺗﻮ ﻫﻢ ﺍﺯﺍﻭﻧﺎﻳﯽ ﺍﻼﻥ ﺗﻮﺳﻮﺭﻳﻪ ﺟﻨﮓ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻦ ﺩﻭﺭﺑﺮ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻫﻤﻪ ﺟﻨﮕﻪ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺍﻳﻦ ﺍﻳﻦ ﺗﺮﺑﻖ ﺩﺍﺭﯼ ﺭﺑﻪ ﻣﻴﺰﻧﯽ ﻣﻴﺪﻭﻧﻢ ﮐﻪ ﻧﻤﻴﺨﻮﺍﯼ ﺣﺮﻓﺎﻣﻮ ﺗﻮﻧﻈﺮﺍﺕ ﺑﺰﺍﺭﯼ ﻭﻟﯽ ﺍﻳﻨﻮ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﺎ ﺍﻳﺮﺍﻧﻴﻬﺎ ﺧﻮﺩ ﻓﺮﻭﺧﺘﻪ ﻧﻴﺴﺘﻴﻢ ﻟﻌﻨﺖ ﺧﺪﺍ ﺑﺮﺍﻣﺮﻳﮑﺎ ﺍﺳﺮﺍﻳﻴﻞ ﻭﺧﻮﺩ ﻓﺮﻭﺷﺎﯼ ﻭﻃﻦ
مینو
سه شنبه 8 اسفند 1391 09:22 ق.ظ
سلام!
مطالب و بلاگت زیبا و جالب بود.اگر می خوای سایت من رو ببینی و با هم تبادل لینک داشته باشیم به این آدرس بیا.با تشکر!
آدرس وبلاگم:www.link118.ir
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر